خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

آهنگساز و ترانه : کاوه آفاق شال اون شال سرخ تو موج ، موج موی تو نرمترین حادثه چه زیباست …دور روی تو آفرین به آخرین شاهکار روی تو توی اوج سادگی چه زیباست … اندوه تو وای که این واژه ها لالند در پیش تو آه چه بد زخمی که فردا کیست … هم آغوش تو آه ! که این لعنتی این قرصهای افسردگی رنگ به رنگ ، دوز به دوز به باد داد … آرام زندگی شال اون شال سرخ تو موج ، موج موی تو نرمترین حادثه چه زیباست …دور روی تو آفرین به آخرین شاهکار روی تو توی اوج سادگی چه زیباست … اندوه تو ##### بعضی از آهنگها چیزی بیشتر از یه اهنگن ####### سر آموزش رانندگی این آهنگ رو میزاشتیم و مربیم از وقتی اینو شنیده بود من هر شالی میپوشیدم اینو میخوند و قشنگ میرید تو حال آدم ##### شعر نازلی از کاوه آفاق رو گم کردم یعنی دیگه حتی تو فیسبوکشم ندیدم شاید باید با وب برم پیداش کنم ###### دیدی نازلی من برای بیش از این ها آمده ام؟ ##### نازلی برداشتی آزاد از یه شعر دیگه بود ##### من یه زمانی روانی کاوه آفاق بودم الان دیگه فقط یه خواننده با شعرایی خوبه که کارش دیگه مثل سابق نیست ##### آیاا موجودی بهتر از هومن اژ

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

مرگ «نازلي» «ـ نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شكفت. در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير. دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه ميفكن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .» نازلي سخن نگفت؛ سرافراز دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . . «ـ نازلي! سخن بگو! مرغ سكوت، جوجة مرگي فجيع را در آشيان به بيضه نشسته ست!» نازلي سخن نگفت؛ چو خورشيد از تيرگي برآمد و در خون نشست و رفت . . . نازلي سخن نگفت نازلي ستاره بود يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت . . . نازلي سخن نگفت نازلي بنفشه بود گل داد و مژده داد: «زمستان شكست!» و رفت . . . #######-- شعرز نازلی کاوه آفاق رو پیدا نکردم صد البته شاملو قشنگتره ولی اونم قشنگه.. ##### Yes,sometimes...

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

واسه اینکه اینجا خالی نباشه ومخم تخلیه بشه مینوسم یاعاشق نشین یا عین آدم تا مرحله به فاک رفتنش رو تحمل کنیدو دووم بیارید حتی اگه همینجوری داره اززخماتون خون میره و سعی کنید آدم عاشقی باشیدمهم نیست اون لاشی نشد یکی دیگه و سعی کنید اندکیاآدم بمونید چون بالاخره خون آشام ها هم یکم وجدان دارن حتی اصیل ترینشون پس خون آشام که شدین خون آشام خوبی بشید و اون دنیای رنگارنگ جذاب و خوشگل قبلتون و حتی اونی که تو رویاهاتونه رو فراموش نکنید چون یهویی به جای لبخند با یه چاقو میاد بالا سرتون و میگه من همینجام لعنتی تو کجایی و اون آرزوهای باحال و حتی دست یافتنی تون رو و تون شعله کوچولوی امیدتون رو هی بزرگ و بزرگ تر کنید اونقدر که به جای خاموش شدن شمارو در بر بگیره و بسوزونتتون که این سوختن قشنگ ترین حالت زندگی و انسان بودنه و من میخوام همین باشم و همین حرفامو بهش عمل کنم من یه جنگجو هستم حتی با وجود کلی زخم میخوام بجنگم و حتی بعد از سالها من همان هستم و شمشیرم همان و کم کم زخمامو میبندم و خودم رو بیشتر از اینی که هست دوست میدارم، اینا رو نوشتم که یادم نره همه چیزای خوب قراره ماله من بشه باید براش تلاش ک

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

احساساتم مثل جیشی می مونه که تو مثانه گیر میکنه و نمیاد (میدونم خیلی رمانتیک و بامزه نیست) الان به شدت دلم میخواد گریه کنم ولی اصلا نمیتونم واقعا خیلی عجیبه مثلا یادمه یه بار دقیقا بعد از سه ماه از یه اتفاق ناگوار گرفتم یه دل سیر گریه کردم و توی اتفاقات یهویی همیشه اینجوری ام کلا نارسایی احساسی دارم نوش مرد و یه تیکه از قلب منم مرد تقریبا الان قلبم رنگش تیره بادمجونی (از لحاظ رنگی) ########## اونقدر از ولنتاین بدم میاد که حد نداره و نمیدونم دقیقا چرا البته قبلا اینقدر ازش متنفر نبودم ولی هرچی میگذره بدتر میشه ایشالا اونایی که کادو میگیرن به صورت اتوماتیک وودو وودو بشن ######### اصلا یه خرس یا شکلات حسادت نداره چون من خودم بهتر از اینا رو خودم واسه خودم خریدم ####### حالا بماند یه مدت به گلی گیر داده بودم یه خرس گنده واسم بخره و بعدش خودم منصرف شدم و خودم واسه خودم یه عروسک گربه اشرافی اون دختر کوچولو گربه ای سفیده رو خریدم ###-#- یعنی گ یه آخیش کشید وقتی گفتم نمیخواد بخره ####### قرار بود گ به من شیرینی بده واسه دکترا که هنوز موفق نشده حالا بماند که من کلی ازش شیرینی گرفتم خودش خ

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

همه روزها یا قشنگه یا زشت ولی چهارشنبه ها رو خوب که فکر میکنم زشته خیلی زشت و دلگیر و به شدت و بدبختانه نارنجی و نمیدونم چهارشنبه ها چه رنگی بود احتمالا همین رنگ (رنگ روز ها میتونن عوض بشن) ولی امروز نارنجی بود فردا یکم سبزه شایدم بنفش بشه و من همچنان سوپ گوجه نخوردم و فردا با یه چوبجادویی و کلی غرغر واسه خودم معجزه میکنم و دقیقا حس هایدی رو دارم وقت خوردنش هایدی کوچولو با لپای گرد توی کوهستان یه جای سرد و مرتفع پیش پیرمرد اخمو ولی نسبتا مهربون ########- خیلی چیزا رو یادم نمیاد انگار از خواب مرگ بلند شدم ######## خوابهای عجیب غریب و باحال میبینم گاهی یه بار دیدم با یه لباس خاکی یا قهوه ای و یه کیف دوشی رفتم تنهایی بیرون به یه جایی میرسم که آب و هوا و حسش مثل سریال امیلی در نیومن ولی بعدش میگن اینجا زیرش یخ قطبیه و خاکش قهوه ای و تازه و خنکه و پر از مرغ دریایی و چقدر سرد و خوب بود پا به رهنه راه رفتن روی اون خاک غریب و چقدر قشنگ بود بعدش چندتا پله سنگی بود که میرفتی ازش بالا و به یه پارک با آب و هوای مخلوط پاییزی و بهاری باز میشد و برگ درخت ها سبز بهاری و نارنجی پاییزی بود و یه زوج دا

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

یه معده دردی گرفتم در حد گه خوردم غلط کردم اصلا یه چیزی خوردم که نه میشه شور بخوری نه شیرین نه ترش نه تلخ که اثرش بره یعنی اون پایینا تو معدم حتما خونریزی چیزیه کم مونده قلپ قلپ خون بالا بیارم ساعت یک و خورده نصف شب بمیرم هم جنازم تا شنبه بیمارستان نمیرسه ######### یکم بهتر شدم ######))))####### یعنی این پپر به قدری بی ادب و بی شخصیته خدا داند بهش غذا بده دسشوییشو بگیر حمومش ببر نازشو بکش الان زد دستمو جر داد (یه جیغ بلند میزنه در حد غودا بعدش منو سیاه و کبود میکنه) گربه هم گربه های قدیم (البته رزی خیلی مظلومه اونم تا وقتی گشنش نباشه) دقیقا مثل بعضیا که بهشون خوبی میکنی یا یه حرفی بهشون میزنی که از دلشون دربیاد بعدش یا منفی برداشت میکنن یا فکر میکنن این حرفو زدی تا مخشون رو بزنی یا یه سری برداشت های دیگه خب اصلا من لال میشم از این به بعد ########## اینکه به کسی احترام بزاری و طرف جور دیگه برداشت کنه مشکل خودشه ######## چی میشد کاهو با طعم خوراکی های چرب و شکلات و پاستیل و چیپس و....داشتیم اصلا چرا اینقدر این کاهو مسخره هست ####### از این به بعد یا با چاه یا با ماه درد و دل کنید خ

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

رنگ دلم بادمجونی و کبوده البته که دیگه دلی نیست در واقع نه تنها دلی نیست بلکه دیگه دل با دلی نیست واز اینجور حرفای چرت ########### شدیدا گریم نمیاد در واقع یه حالت بدی ام ولی قدرت گریه کردن ندارم ############ اینکه یکی نتونه گریه کنه جزو بیماری های روانی حساب نمیشه؟ قرصی چیزی بخورم شاید گریم بگیره ########### یکم فراموشی گرفتم اثرات بیست سالگی به بعده ####### از اونجایی که همه ی هندزفری هام این چند وقت توسط یه سری موجودات چهارپا و موذی نابود شده رفتم باز هندزفری گرفتم امیدوارم دوباره پولم رو برنگردونن و بگم اختلال داشتن یه جانونی بزرگم گرفتم که قرار نیست توش نون بزارم یه صابون همگرفتم با طعم نارنگی که بی شوخی میخوام اول از همه لیسش بزنم چون طعم نارنگیه شاید دوبار لیس بزنم ####### کلا لوازم بهداشتی آرایشی رو مزه میکنم خیلی خوبه بعضی وقتا مزه های جالبی رو امتحان میکنم به خصوص صابون ها و برق لب ها عالین عالی ######### بعضیاشون اونقدر تلخه برعکس بوشون که زود باید دهنمو بشورم بعضیا هم بوش جوریه که ارزش نداره مزه کنم ######### هیچی مثل قبل نیست اگر بود من اینقدر ساکت و خونسرد تحملت نم

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

اصلا فاز این دخترایی که شکست عشقی میخورن بعدش به چس ناله رضایت نمیدن میرن موهاشونم از ته میزنن میگن به خاطر یارو این کارو کردیم نمیفهمم درسته یه جور حس رهایی میده ولی تو مخ من دختری این کارو میکنه که یا کل خانوادش کشته شدن اینم موهاشو میزنه که بره مثلا جنگ یا چمیدونم میخواد بره معبد بودا بپرسته یا کلا به خاطر خودش و یه هدف دیگه جز ول شدن توسط یک احمق. ########## من هیچوقت موهامو نمیزنم مگر اینکه بخوام برم یه مدت طولانی سفر و دیگه نتونم قر و قمبیلک هایی نظیر برس و سه چهار مدل شامپو و سرم و نرم کننده با خودم ببرم ######## هرچند موهام زیادی بلند شده ولی دلم نمیاد معتدلش کنم یعنی اگه بزنم یا کامل میزنم یا اصلا نمیزنم ######### یکی از دلایل اینکه همیشه موهام بلنده یکیش ترس از ارایشگاهه (کودک درونم جفتک میزنه اینجور جاها) یکی هم اینکه تا قبل مدرسه رفتن مامانم همیشه موهای منو تا ته میزد یعنی من رو با ممد نمیشد تشخیص داد (ممد اسمی فرضی) ########## جالب اینکه واسم دوبار کت و شلوارخریده بودن از نوع رنگی ولی من به شدت عاشق پیرهن بودم ولی الان کت شلوارم بد نیست یعنی اگه بخوام موتور بخرم حتما به

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

نمیدونم جرا گشنمه یعنی غذام خوردم ولی افتادم روی دور یه چیز بامزه میخوام فکر کنم نیمفت درونم بهانه گیر شده ######### وقتی یه نفر ناراحته کاری باهاش نداشته باشید بزارید تو حال خودش باشه بعدا اگه از کسی کمک خواست خودش اعلام میکنه ######### تورابیکا باز خریدم تنها چیزی که میتونه اندکی خوش حالم کنه البته چایی زعفرونی شاهسوند هم میتونه منتها پیدا نکردم ##### گاهی وقتا حس الیس تو سرزمین عجایب رو دارم گاهی وقتام چارلی تو کارخونه شکلات سازی و بقیه مواقع یه دختر شکارچی تو جنگل های تاریک ######## دوست دارم یا انیمه یا کارتون یا فیلم ببینم البته مخم سمت سریال کره ای هم میره ولی نمیشه ######## تفاوت درد با رنج کشیدن چیه؟

برچسب: نویسنده: یوسف صادقی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

صفحه بندی